تبليغاتX
loveeeeeee
loveeeeeee

عشق نامه..........

 
  عشقنامه
 
@سلام
 
سکوت رابهانه کن٬ که عشق خواندنی شود!
بخوان که از صدای تو٬ترانه ماندنی شود!
 
هشتمین برگ عشق نامه(عشقولانه)رو با نام پروردگار جهانیان شروع می کنم:
 
 
@مانکن(تا به حال در نکاه مانکن های پلاستیکی دقیق شده اید؟)
 
توی ویترینِ یه بوتیک ٬مانکن پلاستیکی٬
نگاشو به عابرا دوخته وپلک نمی زنه!
چشماشو نقاشی کردن روی صورتش٬ ولی٬
انگاری تو اون چشا صد ستاره روشنه!
 
 
خسته س ازتکون نخوردن! خسته ازخسته شدن!
ویترین شیشه براش مثل یه جورقفس شده!
بین این مغازه های سوت وکور لعنتی٬
مث یه برده پیر٬ عمریه دس به دس شده!
 
 
هردقیقه یه لباسی به تنش می کنن
خود اون خیلی از این لباسا رودوس نداره!
مانکن ازنگاه این عابرا ذلّه س ولی حیف٬
نمی تونه پاشو از شیشه ها بیرون بذاره!
 
 
من یه مانکن! تو یه مانکن دنیا !ویترین تماشاس!
همه محکوم سکوتیم! آخر قصه همین جاس!
 
 
مانکن چشماشو دوخته به خیابون٬ آخه اون٬
عاشق مانکن تو ویترین روبه روییه!
عابرا رو نمی بینه! خیلی وقته که دلش٬
بی قرار دختر غمگین روبه روییه!
 
 
ازبوتیک روبه رویی یه دونه مانکن ناز٬
چشمای آهوییشو سپرده به چشمای اون!
بالبای بسته ازاونور شیشه ها میگه:
((_مرد من!مانکن عاشق!همیشه باهام بمون!))
 
 
هفته هامی گذرنُ اون دو تامانکن هنوزم٬
ازنگاه کردن هم یه لحظه غافل نمی شن!
دورن ازهم ولی بین دلاشون فاصله نیست٬
شیشه هاحریف عشق این دوتادل نمی شن!
 
من یه مانکن! تو یه مانکن! دنیا ویترین تماشاس!
همه محکوم سکوتیم! آخر قصه همین جاس!
                     @ یغما گلرویی@
 
 
*متولدین آبان ماه٬ تولدتون مبارک*
 
 
@یکی از انواع دسته بندیهای عشق به شرح زیر است:
 
1-عشق افلاطونی:که به آن عشق پاک یا ایده آل می گویند.درآن بین دو شخص جذبه وکششی بدون روابط جنسی به وجود می آید.مبنای عقلی وعلمی نداشته وتخیلی است.در عشق افلاطونی٬ قیودات اخلاقی٬ مذهبی واجتماعی مانع ازانجام روابط جنسی می شود.(اما گاه این ﻤﺴﺄله با انحرافات جنسی نیز همراه است).
 
 
2-عشق خیالی:بیشتر نزد دختران دیده می شود وموجب علاقه به ستارگان سینما ویا قهرمانان داستلن ها می شود.مخصوﺻاً دخترانی که سالها درانتظار شوهر ایده آل خود هستند وخود رادر این انتظار پیر می کنند.
 
 
3-عشق شاعرانه:عشقی که به واسطه موانع اجتماعی ویا اخلاقی ویا قانونی دست عاشق از معشوق کوتاه است.در این حالت عاشق را که دارای طبعی لطیف وفکری بدیع است٬ در قالب اشعار موزون ودلچسب٬ از بی اعتنایی معشوق رنج می برد وازهجران وآزار وجود رقیبان شاکی است.به همین دلیل در وصف شکل وشمایل معشوق٬ معانی بدیع واشعار لطیف پدید می آورد.
 
 
@پیدایش عشق به دو گونه است:
 
1-عشق با یک نگاه(عشق ناگهانی):در این حال ابتدا شخص٬ تصورات وتخیلات ذهنی وایده آلی از یک موجود در شعور باطنی خود داشته وبعد به دلیل برخورد با شخصی که با تصورات قبلی او هماهنگی دارد عشق نا گهانی ایجاد می شود.اما به دلیل عدم هماهنگی اخلاقی٬ کم دوام است.
 
 
2-عشق تدریجی:این عشق در اثر تفاهم وتجانس اخلاقی ودر اثر معاشرت وآشنایی حاصل می شود وبادوام٬ آرام ومنطقی است.شاید کامل ترین نوع عشق ٬عشق تدریجی در پی یک عشق ناگهانی باشد.
 
*اگر زندگی با شادی وغم همراه است نباید از آن بیم داشت.(بودا)
 
@آرایش حالات مختلف چشم(1)
*آرایش چشمان گود افتاده
یک رنگ روشن کرم پودر را انتخاب کرده .آن را درست بالای قسمت کاسه چشم بکشید وخوب ماساژ بدهید.در این مورد نباید از سایه استفاده کرد زیرا باعث می شود گودی چشم بیشتر نمایان شود.
 
*آرایش چشمان رو به پایین
با خط چشم خطوطی به سمت بالا و خارج رسم کنید.سایه را نیز به سمت بالا ماساژ دهید .دقت کنید سایه به طرف خارج منحرف نشود.
 
*غنچه خوشبختی در جای تاریک٬ بیصدا و گودی پنهان است که بسیار نزدیک به ماست ولی کمتر از آنجا می گذریم ٬وآن قلب ماست.(موریس مترلینگ)
 
*روزی ز لپ يار کردم بوسی
*گفت هم بی ادب و هم لوسی
*گفتم گناهم چيست کردم بوسی
*گفت لب رو ول کردی لپ ميبوسی
 
@هزاران بوسه تقدیم به دوستای گلم



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ پنجشنبه هجدهم آبان 1385 و ساعت 12:21

|+|

http://omid-20.blogfa.com

عشق مدار کسی است که ........

در حال بارگذاري تصوير ...

عشق مدار کسی است که از آینده نمی ترسد. کسی که از پیامد ها و نتایج واهمه ندارد.او در اینجا و حالا زندگی می کند.

نگران نتیجه نیست.نگرانی کار ذهن ترس مدار است.و فکر نکن بعدش چه می شود.تنها در اینجا باش و به تمامی عمل کن. حسابگری را کنار بگذار.شخص ترس مدار مدام در حال حسابگری – نقشه کشی- منظم کردن و محافظت است.تمام زندگی اش اینگونه از بین می رود.  
***********
هیچکس دشمن شما نیست.

حتی اگر تصور می کنی کسی مقابل تو است آنقدر ها هم دشمنی ندارد چرا که درگیر کار خود است.چیزی برای ترسیدن وجود ندارد.این موضوع باید قبل از برقراری ارتباط حقیقی درک شود.روی این موضوع مراقبه کن.هیچ جا مانعی ایجاد نکن.گذرگاهی همیشه باز و گشاده باش بدون هیچ دری در برابرت.

***********

بخاطر بسپار:اگر به کسی اجازه دهی تا به عمق وجودت رسوخ کند دیگران هم چه مرد و چه زن این اجازه را به تو خواهند داد.چون وقتی به کسی اجازهء نفوذ می دهی در واقع اعتماد بوجود می آید.وقتی تو نترسی دیگران هم بی ترس می شوند.

***********

شهامت بسویتان خواهد آمد.تنها با فرمولی ساده شروع کنید: هرگز ناشناخته را از دست نده.همیشه ناشناخته را برگزین و به پیش برو.حتی اگر به زحمت بیفتی ارزشش را دارد.همیشه سودمند است و شما به این صورت بالغ تر –صادق تر و هوشمند تر می شوید.

********** 

شخص با پذیرش ترس هایش بی ترس می شود با دیدن حقایق زندگی و تشخیص اینکه این ترس ها طبیعی هستند شخص آنها را می پذیرد.    
***********
               
تنها راه بی ترسی پذیرفتن ترس است.آنگاه انرژی آزاد شده به آزادی تبدیل می شود. ولی اگر ترس را نکوهش کنید آنگاه سر بر می آورد.

***********

به محض زایل شدن ترس –معصومیت حاضر می شود و این معصومیت خیر مطلق است- کل جوهر یک انسان مذهبی.معصومیت قدرت دارد.این معصومیت تنها معجزهء وجود است.با معصومیت هر چیزی امکان پذیر است.

***********

ترس بیش از چند سانتی متر عمق ندارد.چیزی برای ترسیدن وجود ندارد.

***********

وقتی طبیعی باشی و بگذاری اتفاقات خود بخود روی دهند خداوند پشت و پناه تو خواهد بود.

***********

اگر عاشق باشی خواهی دید که کل هستی دارای فردیت است بی جهت انرژیت را صرف کشدن و هل دادن عشق نکن

با دقت نگاه کن و با اشیاء ارتباط برقرار کن.از آنها کمک بگیر تا مقدار زیادی از انرژی حفظ گردد.

***********
ترس چیزی جز بی عشقی نیست .عشق بورز و ترس را فراموش کن. اگر حقیقتا" عشق بورزی ترس ناپدید می شود.

با ترس نجنگید.در غیر اینصورت بیشتر و بیشتر می ترسید

 و ترس تازه ای وارد و جودتان می شود. این- ترس از ترس است

که بسیار خطرناک است.اگر در زندگی می ترسی پس بیشتر

عشق بورز اما شهامت در عشق احتیاج به جسارت دارد.در عشق ماجراجو باش.بیشتر عشق بورز- بدون شرط عشق بورز چراکه هرچه بیشتر عاشق باشی کمتر می ترسی.

در حال بارگذاري تصوير ...



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ پنجشنبه یازدهم آبان 1385 و ساعت 12:46

|+|

http://omid-20.blogfa.com

 

يك بغل دلواپسي....!

 
 
عشق گاهي خواهش برگ است در اندوه تاك
عشق گاهي رويش برگ است در تن پوش خاك
 
عشق گاهي ناودان گريه ي اشك بهار
عشق گاهي طعنه بر سرو است در بالاي دار
 
عشق گاهي يك تلنگر بر زلال تنگ نور
پيچ و تاب ماهي انديشه در ژرفاي تور
 
عشق گاهي مي رود آهسته تا عمق نگاه
همنشين خلوت غمگين آه


عشق گاهي شور رستن در گياه
عشق گاهي غرقه ي خورشيد در افسون ماه
 
عشق گاهي سوز هجران است در اندوه ني
رمز هوشياريست در مستي مي
 
عشق گاهي آبي نيلوفريست
قلك انديشه ي سبز خيال كودكيست
 
عشق گاهي معجز قلب مريض
رويش سبزينه اي در برگ ريز

عشق گاهي شرم خورشيد است در قاب غروب
روزه اي با قصد قربت ذكر بر لب پايكوب
 
عشق گاهي هق هق آرام اما بي صدا
اشك ريز ذكر محبوب است در پيش خدا
 
 عشق گاهي طعم وصلت مي دهد
مزه ي شيرين وحدت مي دهد
 
عشق گاهي شوري هجران دوست
تلخي هرگز نديدن هاي اوست

عشق گاهي يك سفر در شط شب
عشق پاورچين نجواي دو لب
 
عشق گاهي مشق هاي كودكيست
حس بودن با خدا در سادگيست
 
عشق گاهي كيمياي زندگيست
عشق در گل راز ناپژمردگيست
 
عشق گاهي هجرت از من تا ما شدن
عشق يعني با تو بودن ما شدن
 
عشق گاهي بوي رفتن مي دهد
صوت شبناك تو را سر مي دهد
 
عشق گاهي نغمه اي در گوش شب
عادتي شيرين به نجواي دو لب
 
عشق گاهي مي نشيند روي بام
گاه با صد ميل مي افتد به دام
 عشق گاهي سر به روي شانه اي
اشك ريز آخر افسانه اي
 
عشق گاهي يك بغل دلواپسي
عطر مستي ساز شب بو اطلسي
عشق گاهي هم حكايت مي كند
از جدايي ها شكايت مي كند
 
عشق گاهي نو بهاري گاه پاييزي سرخ زرد!
گاه لبخندي به لب هاي تو گاهي كوه درد
 
عشق گاهي دست لرزان تو مي گيرد درون دست خويش
گاه مكتوب تورا ناخوانده مي داند زپيش
 
عشق گاهي راز پروانه است پيرامون شمع
گاه حس اوج تنهاييست در انبوه جمع
 
عشق گاهي بوي ياس رازقي
ساقدوش خانه ي بن بست ياد مادري
 
عشق گاهي هم خجالت مي كشد
دستمال تر به پيشاني عالم مي كشد
 
عشق گاهي ناقه ي انديشه ها را پي كند
هفت منزل را تا رسيدن بي صبوري طي كند
 
عشق گاهي هم نجاتت مي دهد
سيب در دستي و صاحبخانه راهت مي دهد
 
عشق گاهي در عصا پنهان شود
گاه بر آتش گلستان مي شود
 
عشق گاهي رود را خواهد شكافت
فتنه ي نمروديان زو رنگ باخت
 
عشق گاهي خارج از ادراك هاست
طعنه ي لولاك بر افلاك هاست
عشق گاهي استخواني در گلوست
زخم مسماريست در پهلوي دوست
 
عشق گاهي ذكر محبوب است بر ني هاي تيز
گاه در چشمان مشكي اشك ريز
 
عشق گاهي خاطر فرهاد و شيرين مي كند
گاه ميل ليلي اش با جام مجنون مي كند
 
عشق گاهي تاري يك آه بر آيينه اي
حسرت نا ديدن معشوق در آدينه اي
 
عشق گاهي موج دريا مي شود
گاه با ساحل هم آوا مي شود
 
عشق گاهي چاه را منزل كند
يوسفين دل را مطاع دل كند
 
عشق گاهي هم به خون آغشته شد
با شقايق ها نشست و هم نشين لاله شد
 
عشق گاهي در فنا معنا شود
واژگان دفتر كشف و تمناها شود
 
عشق را گو هرچه مي خواهد شود
 
با تو اما عشق پيدا مي شود
بي تو اما عشق كي معنا شود...؟

( نظر شما رو با دل و جون می پزیرم ) 

 امید متولی



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ چهارشنبه سوم آبان 1385 و ساعت 12:41

|+|

http://omid-20.blogfa.com