loveeeeeee |
|
عشق یعنی................................ عشق يعنی با جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشم تر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن **************************** عشق يعنی سوختن يا ساختن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتظار و انتظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی سوز نی ، آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان عشق يعنی شاعری دل سوخته عشق يعنی آتشی افروخته عشق يعنی با گلی گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم دل بر هم زدن عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز
***************************** عشق يعنی با پرستو پر زدن عشق يعنی آب بر آذر زدن عشق يعنی چون محمد پا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست عشق يعنی همچو من شيدا شدن عشق يعنی قطره و دريا شدن عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی درد و محنت در درون عشق يعنی يک تبلور يک سرود عشق يعنی يک سلام و يک درود
نوشته شده توسط امید متولی تاریخ جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 11:23 |+|
آهای بی وفا دیگه دوستم نداری
دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری تو می خوای باز منو تنهام بذاری آخه تو دلت میاد بریو غم توی چشمام بذاری دیگه دوستم نداری اما می میره دلم هنوزم واسه تو وچشم سیات حالا که می خوای بری بذار تا فقط یه بار دوباره سر بذارم رو شونه هات دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری اما اینو خوب می دونی که دلم برات هلاکه هنوزم به خدا هیچکی تورو به خدا هیچکی تورو هم تای من دوس نداره عشق من یه عشق پاک عزیزم عشق من یه عشق پاک عزیزمl دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداریl بذار تا رو شونه هات گریه کنم تورو به خدای خود هدیه کنم بذار تا بسپارمت به سر نوشت اونی که قصه ی تلخ مونوشت اونی که قصه ی تلخ مونوشت بعده تو پاشو نمی ذاره کسی رو دل شکسته ی خونه ی من تو رو هیچکس نمی تونه بگیره از دل خسته و دیونه ی من از دل خسته و دیونه ی منl دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری
نوشته شده توسط امید متولی تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 22:23 |+|
دوست دارم
بی تو زندگی بی مفهوم است ، بی تو عشق و عاشقی در دلم دور است بی تو هوای دلم هميشه ابری است ، آسمان چشمانم هميشه بارانی است بی تو زندگی برايم عذاب است ، گلهای باغ دلم همه خشك و بی جان است بی تو دريای دلم كويری تشنه و خشك است ، آسمان آبی قلبم تيره و تار است بی تو عشق از خونهء دلم فراری است و طاغچهء خونه دل هميشه خالی است بی تو آرزويی ندارم در دلم ، و تنها آرزويم از خدای خويش بودنت در كنارم است بی تو غروب ها برايم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالی است بی تو جادهء زندگی ام بن بست است ، و پرنده های آشيانه قلبم همه بی آواز هستند بی تو وجودم در اين دنيا بی ارزش است ، و نامم در كتاب زندگی خط خورده و فراموش شده است بی تو ديگر مجالی برای زندگی دوباره نيست ، آرزوی قلبم مرگ است
دوستتدارم نوشته شده توسط امید متولی تاریخ جمعه بیست و دوم مهر 1384 و ساعت 0:20 |+|
قلب من و ترا پیوند جاودانه ی مهری است در نهان پیوند جاودانه ی ما نا گسسته باد تا آخرین دم از نفس واپسین این عهد بسته باد نوشته شده توسط امید متولی تاریخ شنبه شانزدهم مهر 1384 و ساعت 17:30 |+|
یه دوستی میگفت.........
يه دوستي ميگفت: نبايد بگي فلان چيز يا فلان كس همه ي زندگيمه چون زندگي محدود به كمتر از اون ميشه. ..... در جواب اين عزيز بايد گفت: اگه زندگي با اين جمله تو زندون محدوديت قرار ميگيره... **پس داد ميزنم محتاج اين اسارتم** نوشته شده توسط امید متولی تاریخ شنبه شانزدهم مهر 1384 و ساعت 17:28 |+|
دوست دارم........... دوست دارم... دوست دارم... از امروز ديگه داد مي زنم و ميگم.........دوست دارم... ديگه نميخوام از ديگرون قايمت كنم. ديگه نميخوام پيش ديگرون بي احساس باهات رفتار كنم. از امروز ديگه ميخوام همه، عشقمو نسبت به تو بدونن. ديگه نميخوام پنهونكاري كنم....... ديشب كه تو بغلم فشردمت، يه حس خوبي بهم دست داد. حس كردم منم كسي رو دارم كه ميتونم حرفامو بهش بگم. حس كردم كه ديگه تو خلاء نيستم. وقتي لبامو روي چشات كه با مهربوني نگام ميكرد گذاشتم و اونارو بوسيدم، تو خجالت كشيدي و گونه هاي سرخت قرمزتر شد. چشاي آبي قشنگت رو تو چشام دوختي وبا لبخند شيرينت جواب بوسه امو دادي. واي نميدوني اون لحظه چه لحظه ي شيريني برام بود. چون فهميدم كه عشقم يه طرفه نيست و تو هم عاشق مني....... ديگه نميخوام ازم جدات كنم. هميشه بايد با من باشي. شب و روز... حتي شبا هم بايد پيشم باشي چون بهت نياز دارم........ وقتي با تو باشم، آرامش زيبايي دارم كه حتي يه لحظه ي اونو با دنيا عوض نميكنم........ دوست دارم... دوست دارم... دوست دارم... ** عروسک توپول و پشمالوی من** نوشته شده توسط امید متولی تاریخ شنبه شانزدهم مهر 1384 و ساعت 17:25 |+|
زندگي چيدن سيبي است که بايد چيد و رفت زندگي تکرار پاييز است که بايد ديد و رفت زندگي رودي است جاري هر که آمد کوزه اي شادمان پر کرد و مشتي آب نوشيد و رفت قاصدک , اين کولي خانه به دوش روزگار کوچه گرديهاي خود را زندگي ناميد و رفت ... نوشته شده توسط امید متولی تاریخ شنبه شانزدهم مهر 1384 و ساعت 15:42 |+|
می شه از عشق تو گفت می شه با ستاره های چشم تو مغرب نو مشرق نو بر پا کرد می شه از برق نگات خورشید رو خاکستر کرد می شه از گندمی های سر زلفت یه عالم شعر نوشت اگر از عشق می شه قصه نوشت می شه از عشق تو گفت آره از عشق تو دیوونگی هم عالمی داره آره از عشق تو مردن داره می شه از عشق تو مرد و دیگه از دست همه راحت شد می شه از عشق تو مرد و دیگه از دست تو هم راحت شد نوشته شده توسط امید متولی تاریخ شنبه شانزدهم مهر 1384 و ساعت 15:40 |+|
زندگی زیباست، زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست. گر بیفروزیش،رقص شعله اش از هر کران پیداست. ورنه، خاموش است، خاموشی گناه ماست. نوشته شده توسط امید متولی تاریخ شنبه شانزدهم مهر 1384 و ساعت 15:34 |+|
در این زمان که از بهار زندگیم می گذرد به خود گفته ام که باید غم و دلتنگی را رها کرد و به استقبال آینده بروم حتی اگر این آینده یک روز یا یک ساعت یا یک لظه باشد. شاید لحظه بعدی خلق نوشته ای باشد که هنوز نیافریده ام. ولی در لحظه بعدی نوشته ای به ابعاد آرزوهایم.نوشته ای به رنگ عشقم.نوشته ای به شفافیت تمام آیینه ها خلق خواهم کرد و سپس این نوشته ها را در بلند ترین آسمان بر خواهم افراشت تا تصویر تمامی این جهان در آن انعکاس یابد.......................... و من فکر می کنم که همواره آرزو داشته ام نما یشگاهی از نوشته هایم در موزه قلب ها بگذارم . ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() نوشته شده توسط امید متولی تاریخ جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 14:38 |+|
لحظه دوری از تو خيلی سخته نمی دونی چه تلخه بی تو بودن چه منی داره بی تو شعر سرودن دلتنگيام فراونه دل ديگه بی تو داغونه دنيا با اون بزرگياش بی تو برام يه زندونه هوای چشام بارونه هيچ کس جز تو ندارم که سر رو شونش بذارم باز مثل ابرای بهار واسش يه دنيا ببارم سر روی شونش بذارم به سر هوای تو دارم اين جوری داغونم نکن من که اسير عشقتم بيا و زندونم نکن زندگی بی تو مشکله خودت اينو خوب می دونی بيا و اين آخر عمر بگو همين جا می مونی نوشته شده توسط امید متولی تاریخ جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 14:36 |+|
کاش می شد عشق را تفسير کرد... کاش می شد در خراب آباد دل نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه یازدهم مهر 1384 و ساعت 7:36 |+|
با همممممممممممم با هم گوگوش با هم میشه مثل ماه درخشید میشه به زمین ستاره بخشید با هم میشه تو روزای ابری از گمشدن خورشید نترسید با هم میشه آفتاب و صدا کرد خاک و معتبر مثل طلا کرد با هم میشه سنگ بی صدارو با ناز ترانه آشنا کرد با هم پشت ما کوه نمیترسیم نمی یفتیم نمیبازیم این آواز نمیمیره تا وقتیکه هم آوازیم بتازه غصه تا میخواد بتازه نسازه روزگار با ما نسازه شب و روز تعنه دشمن دوباره بباره از درو دیوار بباره با هم پشت ما کوه نمیترسیم نمی یفتیم نمیبازیم نوشته شده توسط امید متولی تاریخ سه شنبه پنجم مهر 1384 و ساعت 21:26 |+|
نوشته شده توسط امید متولی تاریخ سه شنبه پنجم مهر 1384 و ساعت 20:59 |+|
عشق سر هر کوچه کسی بود که چینی ها را بند میزد با عشق و من آنروز به خود میگفتم اخر این هم شد کار؟! ولی امروز که دیگر خبری از او نیست چینی دل ترکی دارد و من در به در کوه به کوه (¯`v´¯) نوشته شده توسط امید متولی تاریخ سه شنبه پنجم مهر 1384 و ساعت 19:42 |+|
وقتي آموزگار پرسيد عشق چند بخش است ؟! دستم را بالا و پائين بردم و گفتم يک بخش . اما وقتي تو را شناختم فهميدم که عشق 3 بخش داره : نوشته شده توسط امید متولی تاریخ شنبه دوم مهر 1384 و ساعت 13:25 |+|
نوشته شده توسط امید متولی تاریخ شنبه دوم مهر 1384 و ساعت 13:21 |+|
|