تبليغاتX
loveeeeeee
loveeeeeee

 

بی تو هر گز


کاشکی دنیا واسه یک شب مال من بود
کاش نگات به هر کی جز من واسه یک شب قدغن بود

اگه اون چشمای نازت یه ضریحی داشت طلایی
اون قده دورش می گشتم که نشه پیداش جدایی

یادگاری می نوشتم پشت گلبرگهای قرمز
می نوشتم
                
عزیزم هر جا باشم بی تو هرگز

کاشکی دنیا واسه یک شب مال من بود
کاش نگات به هر کی جز من واسه یک شب قدغن بود
 

من با تمام جانم پربسته و اسیرم..

باید که با تو باشم در پای تو بمیرم........



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 و ساعت 12:8

|+|

http://omid-20.blogfa.com

http://www.sassy4daze.com/Poetry/images/ILoveYou/LoveUmain.jpg
 



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 و ساعت 11:59

|+|

http://omid-20.blogfa.com

پاك و بي آلايشه ......................اون لايق ستايشه


در دل من کسی است


که تا درخشش آخرين ستاره


تا پژمردن آخرين گل


و فرو افتادن آخرين برگ


چشم به راهش خواهم بود...



خوب خوب نازنين من..


نام تو مرا هميشه مست می کند


بهتر از شراب..


بهتر از تمام شعر های ناب...


نام تو اگر چه بهترين سرود زندگی است.


من تو را به خلوت خدايی خيال خود


”بهترين بهترين من“ خطاب می کنم...



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 و ساعت 11:45

|+|

http://omid-20.blogfa.com

 تاب و تب

در دل بي تاب و تبم عشق تو بود                           در همه شعر شبم عشق تو بود

 در همه ستاره هاي قلب من                           در همه فكر من ياد تو بود

 در همه جا در همه جاي دلم                           در همه فكر غمم ياد تو بود

  بي تو من غمي ندارم                            در همه غم هاي عالم ياد تو بود

 آن شبي كه آمدي در ذهن من                            در همه جا در همه جاي دلم ياد تو بود

 آن شبم عشق شد در قلبم فزون                          عشق هايم همه در ياد تو بود

كاشكي مي دونستي كه بي تو من آهي ندارم                      دار و ندارم همه در عشق تو بود



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384 و ساعت 11:13

|+|

http://omid-20.blogfa.com

انتظار

 

توی این کوچه غمگین هنوزم در انتظارم

واسه دیدن تو روز و شب آرو ندارم

بی تو دیگه کوچه برام نداره هیچ رنگ و بو

این روزا روا شده دروغ میون گفت و گو

یادته وقتی که دیدم تو رو بعد از اون جدایی

وقتی چشمام خورد به چشمات دلم گفت چه بی وفایی

رفتی و هرچی که دادم دست تو به یادگاری

 پس فرستادی و گفتی که دیگه دوستم نداری

رفتی و غصه رو کاشتی توی تموم جونم

نارفیقانه بریدی ولی من از تو می خونم

حالا اینجا تک و تنها من نشستم به انتظارت

زود بیا برگرد عزیزم من می مونم چشم به راهت



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 و ساعت 12:3

|+|

http://omid-20.blogfa.com

داستان عاشق
 
هر چی می خوام برات بگم قصه دل واپسیه

هر چی نثارت بکنم یه آسمون بی کسیه

قصه تو قصه من قصه عاشق بودنه

حرفای ما هر کلمه اش از عاشق سرودنه

نمی دونم یادت میاد روزهایی که غصه نبود

حیف که همیشه این روزا خاطره میشه خیلی زود

یادش بخیر زمانی که شعرای من مال تو بود

دست من از تو می نوشت قلب من از تو می سرود

اما دیگه فاصله ها چیزی برامون جا نذاشت

انگار نمیشه دور بود و پیش کسی دل جا گذاشت

شاید اینم یه قصه بود که قهرمانش ما بودیم

ما که به غیر از دل خوش دنبال چیزی نبودیم

حالا دیگه تو فال من نشونی از عاشقی نیست

دیگه نمیشه گفت که عشق چیزی همیشه موندنیست

 



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 و ساعت 11:52

|+|

http://omid-20.blogfa.com

چرا از من گذشتی خیلی ساده

تو که دونستی مرد پیاده

جوونیش رو پی عشق تو داده ...

 

شنیدم گفتی از عاشقی سیرم

نگفتی با خودت یه وقت بمیرم

حالا حق دل رواز کی بگیرم ...

 

چرا از من گذشتی بی تفاوت

نه انگار عشقی بود نه روزگاری

نه پاییز و زمستون نه بهاری

چطور دلت اومد تنهام بذاری

 

چرا ؟؟ !! ؟؟ !! (نظر رو یادت نره)

 

 



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 و ساعت 11:44

|+|

http://omid-20.blogfa.com

 

 

دیریست ای ...

 

دیریست ای امید !

جای درنگ نیست

صبرم تمام شد

عشق است و ننگ نیست

مُردم در انتظار

من عاشق توام ، دل عاشق ز سنگ نیست .

*

دریا نورد شو !

بر کوه ها بزن !

از قله ها بیا !

من مرغ خسته ام –

بسیار تیره شب که به الماس اشکها –

در انتظار ، شیشه ی شب را شکسته ام .

*

دیریست ای امید !

بگذر ز رودها

دریا نورد باش

مرد نبرد باش

بر شو به کوه ها

هنگامه گرد باش

از بیشه ها بیا !

بشتاب و مرد باش .

*

من مرغ خسته ام

من پای بسته ام

دیریست ای امید !

جای درنگ نیست

صبرم تمام شد

عشق است و ننگ نیست

مُردم در انتظار

من عاشق توام ، دل عاشق ز سنگ نیست .       (نظر  رو فراموش نکنی)

 



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 و ساعت 11:38

|+|

http://omid-20.blogfa.com

اگه یک روز کسی رو که عاشقانه دوست داری گذاشت و رفت

نگو لا یق عشق من نبود

نگو همین بلا سرش بیاد

دعا کن

دعا کبراشن تا معنی واقعی عشق رو بفهمه      

                                                                                                    



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 و ساعت 11:32

|+|

http://omid-20.blogfa.com

فقط برای آیدا



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ یکشنبه بیستم شهریور 1384 و ساعت 14:9

|+|

http://omid-20.blogfa.com



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 و ساعت 14:47

|+|

http://omid-20.blogfa.com

عشق دروغین

 

یه روزی بود که دو تا با یک نگاه عاشق شدن

دلشون  یکی  شد وتو سرنوشت رها  شدن

 

قلباشون کنارهم بود دستاشون تو دست هم

توی باغ آرزومسافر جاده بی صدا شدن

 

آسمون سیاه نبود ابرا هنوز می باریدن

روی تک درختشون عکس دو تا دل کشیدن

 

قول دادن قسم به اون درخت پیر بی کسی

که با هر طلوع خورشید دل بدن دل بسپرن

 

اما اون عشق وهوس ها خیلی زود گذشت ورفت

مرغ عشقی تو قفس مردو به آزادی نرفت

 

اون که فکرمی کرد تو دنیا جز خودش مجنونی نیست

تا نگاه تازه ای دید عشقشو گذاشت ورفت

 

همه مردم دنیا فکر میکردن عاشقن

اخه نیست یکی بگه که عاشقا مسافر یه قایقن

 

عشق مجنون قلب شیرین گفتن دوستت دارم

همشون مثله یه افسانه لیلی دروغن



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 و ساعت 11:58

|+|

http://omid-20.blogfa.com

ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه

به ياد عاشقانی که هنوز هم آنها را نشناختيم



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 و ساعت 11:46

|+|

http://omid-20.blogfa.com

 

همه چی به نام عشقه          دل ما غلام عشقه

با عشق نفس کشيدن            ختم کلام عشقه



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 و ساعت 11:43

|+|

http://omid-20.blogfa.com

خیلی دوست دارام بیشتر

 از آنچه که خودت فکرشو میکونی           ایدا



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ جمعه یازدهم شهریور 1384 و ساعت 23:22

|+|

http://omid-20.blogfa.com

یه عکس عاشقانه از دوتا عاشق خوشکل

 



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ پنجشنبه دهم شهریور 1384 و ساعت 10:2

|+|

http://omid-20.blogfa.com

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق يعنی همين! "

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!! نظر فراموش  نشه



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ پنجشنبه دهم شهریور 1384 و ساعت 8:53

|+|

http://omid-20.blogfa.com

هفته عاشقی

هفته عاشقی

 

 

***********

 

شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم

 

 

**********

 

يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم

 

 

 

**********

 

دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم

 

 

**********

 

سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم

 

 

 

**********

 

چهارشنبه: اسير هجرانش شدم

 

 

 

**********

 

پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم

 

 

 

**********

 

جمعه: بي او تنها شدم و از تنهاي ....

 

 

 

**********

 

دلم خیلی برات تنگ شده گل من

 

خیلی دوست دارم



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ چهارشنبه نهم شهریور 1384 و ساعت 12:53

|+|

http://omid-20.blogfa.com

 
                   دلم ميخواهد....دلم ميخواهد بال هايی داشته باشم كه با آن به سوی آسمان آبی پرواز می كردم  و

بر روی سقف آبی آسمان می نوشتم كه دوستت دارم تا تمام دنيا بفهمند من عاشق

تو هستم.


دلم ميخواهد مهتاب را از جا در بياورم و به جای مهتاب چهره تو را در آسمان بگذارم


دلم ميخواهد ستاره ها دسته به دسته بچينم و در سبد بريزم و با ستاره ها نام تو را

در آسمان بنويسم .


دلم ميخواهد ماهی شوم ، در دريای آبی شناور شوم و تمام صدفها و مرواريدها را

جمع كنم و به تو هديه دهم .


دلم ميخواهد بهاری شوم كه شكوفه هايم و تمام سبزی و طراوتم را فدای تو كنم


دلم ميخواهد باران شوم و بر تن عاشق تو ببارم تا تن تو نيز مانند باران پر از طراوت و

تازگی شود.


دلم ميخواهد ستاره شوم ودر  آسمان تاريكت بدرخشم و هر شب چهره تو را از  آن

دوردست ها ببينم و به تو چشمك بزنم.


دلم ميخواهد مرغ عشق شوم و به هوای تو هر سحرگاه آواز عاشقانه بخوانم


دلم ميخواهد شبنمی شوم و بر روی تو ای گل من بنشينم تا با عطر خوشت زندگی

كنم.


دلم ميخواهد آتشی شوم كه در زمستان و سرما تو را گرم گرم نگه دارم


دلم ميخواهد خاك راه تو باشم عزيزم ، ماه شب تو باشم زندگی ام ، گل باغچه تو

باشم نفسم ، دل بيقرار تو باشم عشق من  ، چشم گريان تو باشم تمام وجود من ،

ساز عاشقانه تو باشم روح من  ، جاده بی خطر تو باشم همسفر من ، ساحل دريای

تو باشم  دريای من  ، اميد زندگی تو باشم خوشبختی من ، فدای قلب تو باشم بهترين

من.


و در پايان  دلم ميخواهد همان قلبی شوم كه در سينه ات ميتپد و من جای قلبت را در

سينه ات بگيرم و در آنجا با خون عشقت و گرمای قلبت زندگی كنم.

 



                                                                                 



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ چهارشنبه نهم شهریور 1384 و ساعت 12:43

|+|

http://omid-20.blogfa.com



دست خودم نيستاگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای

به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر

میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و  پر از غم و غصه است بدان

که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می

باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر

لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای

درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی

دوباره داشته باشی!

عزیزم دست خودم نیست که اینهمه تو را دوست میدارم ، این همه احساسات

عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست!

همه این احساسات و عواطف عاشقانه از این قلب عاشق من است ، و بدان که همه

این دردسر ها و غم و غصه ها و اشکها درد این قلب عاشق من است!

این قلب سرخ و کوچک من انتظاری بالاتر از عشق دارد ! این قلب من تو را میخواهد و

به جز تو هیچ چیز از من نمیخواهد!. نه خونی میخواهد و نه نفسی ، نه زندگی را

میخواهد و نه هم نفسی این قلب سرخ تنها تو را میخواهد . فقط تو را!

عزیزم دست خودم نیست ، دست این قلب پر توقع من است !

به قلبم حق میدهم که تنها تو را میخواهد چون تو اولین و آخرین عشق واقعی و

همدلی  هستی که در اعماق قلبم نشسته ای و کسی هستی که میتوانی قلبم را

برای همیشه نزد خود نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن را برآورده کنی چونکه

تو لایق آن هستی عزیزم!

 





نوشته شده توسط امید متولی تاریخ چهارشنبه نهم شهریور 1384 و ساعت 12:39

|+|

http://omid-20.blogfa.com

رفتــــــی؟ امــــــــا...!


          رفتــــــی؟ امــــــــا...!


رفتی؟ با خاطراتت؟ با محبتهای دلت؟ با چشمان خيس؟

رفتی اما خيلی زود رفتی . بدون خداحافظی ، بدون يه كلام حرف ناگفته!

می دانستم می روی اما نه به اين زودی!

خاطراتت تا ابد در قلبم نگه خواهم داشت مطمئن باش!

خاطره هايی كه با هم بوديم مثل ليلی و مجنون.

خاطره هايی كه با هم درد و دل می كرديم مثل عاشق و معشوق.

خاطره هايی كه با هم اشك می ريختيم مثل ابر پريشون.

تمام خاطرات با هم بودنمان در قلبت از ياد بردی؟

افسوس كه گذشت…هرچه خاطره خوب بود گذشت…

تنها خاطره های تلخ از با هم بودنمان برجا مانده است.

با رفتنت همه چيز سوخت…خاطره ، محبت ، عشق. ديگر اميدی به زندگی نيست.

آروزهايم همه تبديل به رويا شدند.  همه تبديل به خواب بيدارنشدنی شدند. رفتی

بدون يادگاری. بدون خداحافظی. بدون يك كلام حرف عاشقی!

مثل يك پرستو رفتی ، پرستويی كه يك لحظه سفر ميكند ، سفر به شهر خوشبختی

ميكند. می دانم خوشبختی و رنگش را در لحظه هايی كه با هم بوديم نديدی! حالا

سفر كن به همان شهر خوشبختی ها !

من هم در همين شهر غريب و نا آشنا و بی محبت خواهم ماند.

خوشبختی را در چهره ات می بينم . اما چهره من ديگر رنگ خوشبختی را نخواهد ديد

و ديگر قلب من به غصه و درد عادت خواهد كرد.
 
                              
                                  
  



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ چهارشنبه نهم شهریور 1384 و ساعت 12:36

|+|

http://omid-20.blogfa.com

بي قرارم


 


بی قرارم

بی قرار بی قرارم به خدا دیگر اشکی ندارم .... بی قرار بی قرارم دیگر از غم انتظار

نایی ندارم....

بی قرارم ، منتظر لحظه در آغوش گرفتن یارم و به جز ناله و غصه کاری ندارم...

کاش زودتر انتظار به سر آید ، و خورشید از پشت کوه ها بیرون آید....

لبخند شادی بر لبانم بنشیند و خوشبختی  دنیا نصیبم شود!

کاش زودتر لحظه ای که سالها منتظر آن ماندم فرا رسد و دیگر هیچ غمی در دلم

نباشد!

غمی دارم در دلم ، غم دوری از یارم ، غم دلتنگی و غم انتظار!

بی قرارم ، به خدا دیگر جانی ندارم .... بی قرارم به خدا دیگر راهی ندارم!

تنها راه این است که منتظر ماند ! تا کی باید اسیر این عشق پر از تنهایی بود؟

من دست های گرم یارم را میخواهم ، من بی قرار آن شانه های مهربان یارم می

باشم..... من آرزوی در آغوش گرفتن یارم را دارم ..... بی قرارم ، به خدا دیگر امیدی

ندارم......

کاش زودتر همان لحظه رویایی فرا رسد ، کاش دیگر نه درد دوری در قلبم باشد و نه

درد عاشقی!

کاش به جای اینکه ناله غم انگیز آواز عاشقی را گوش میدادم ، ترانه عاشقانه یارم را

برایش زمزمه میکردم...

سخت است اما روزگار غریبی است ای یار مهربانم.. باید تو نیز منتظر بمانی!

میدانم گونه ات از این درد انتظار خیس خیس است و میدانم دیگر از صبر و حوصله

خسته شده ای عزیزم و میدانم بیقرار تر از منی پس به پایان راه بیندیش که بدون

شک پایان راه زیباست ، پایان راه همان در آغوش گرفتن ماست.....

بی قرارم به خدا بیقرارتر از پرنده ای می باشم که در قفس زندگی اسیر است و

انتظار پرواز در آسمان آبی را می کشد!

بی قرارم به خدا بی قرارتر از یک ماهی هستم که در تنگ اسیر است و منتظر روزی

است که در دریای آبی وجودش شناور شود!

نمیخواهم از این انتظار پر پر شوم! نمیخواهم مثل غنچه ای باشم که انتظار میکشد

گل شود و بعد از آنکه گل شد یا پر پر شود و یا از شاخه اش چیده شود!

میخواهم بعد از این انتظار تنها مرد خوشبخت روی زمین باشم ، دوست دارم بعد از

این انتظار سلطان بی چون و چرای سرزمین عشاق باشم..........به امید سفر به

سوی سرزمین خوشبختی ها منتظر می مانم
چونکه دوستت دارم ای یاور همیشه

مومن!
                                    




نوشته شده توسط امید متولی تاریخ چهارشنبه نهم شهریور 1384 و ساعت 12:34

|+|

http://omid-20.blogfa.com

خواب زن چپه؟

بی تو هرگز با تو هميشه

يو هو از خواب پريدم

فهميدم با تو هرگز بی تو هميشه؟؟؟



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ شنبه پنجم شهریور 1384 و ساعت 11:3

|+|

http://omid-20.blogfa.com

     Have a GooD Time , Alireza                  گله بعضی پسرها از بعضی دخترها......                                 چند روز پيش تو جمع دوستان بحثي داشتيم که فکر کردم موضوعش ميتونه خيلي
بحث انگيز باشه براي همين اين جا يکم دربارش مينويسم

ميدونيد اگه يه پسر به دختر ابراز علاقه کنه چه اتفاقي ميفته يا برعکسش اگه يک دختر بخواد
به يک پسر بگه ازت خوشم اومده و ميخوام بات دوست بشم چي ميشه

بررسي تاريخي : تو همه جاها و همه زمانها به طور معمول رسم بوده اگه يک پسر از دخـتري
خوشش ميومده تن به همه چي ميداده براي بدست آوردن اون دختر هر کاري ميکرده که آقاي
مجنون و جناب فرهاد عزيز زاييده هــــمين طرز تفکر و رفتاراند و معروفه که ميگن همه جنگهاي
تاريخ يا بخاطر يک زن بوده يا يک زن بطور غــــــير مستقيم باعث اين جنگ شده ( درستي و نادرستي اين حرف به من هيچ ربطي نداره)

برگرديم به جامعه خودمون
حالت اول اگه دختر و پسر همديگرو نسبتآ بـــــــشناسن و کمي با هم آشنا باشن در صورت پيشنهاد دادن هر يک از طرفين احتمال رفتارهاي عــــجيب و برخوردهاي تند کمتره چراکه هر
فردي که اين پيشنهاد و ميده حداقل اين بررسي رو کرده که با چه عکس العملي روبر ميشه

حالت بعدي اگه دو طرف همديگرو نشناسن يا خيلي کـــم و در حـد فقط ديدن با هم آشنا باشن
بيشتر پسرا ميگن اگه يک دختر به يک پسر ابراز علاقه کنه برخـــورد پسر منطقي تره از دختره و
احتمال ابراز رفتار تند و عجيب و غريب خيلي کمه و حتي اگر پسره از دختره خيلي هم خوشش
نياد تو ذوق دختر نميزنه و سعي ميکنه يکجور که ناراحت نشه موضوع رو خاتمه بده
و کلآ احتمال رد کردن و پس زدن پسر کمتره (وجود حالت خاص رو هم در نظر بگيريد)

ولي اگه يک پسر با هزار آرزو و دلخوشي ابراز علاقه کنه واي بــــه حالي که دختره از پسره خوشش نياد اول يک نگاه مغرورانه و شاکي ميندازه به پسره و ميگه اين کيه که به خودش
اجازه داده همچين فکري درباره من بکنه من مريم مــقـــــــــدسم و پاکي وجودمو فرا گرفته
شما پسرا همتون مثل هميد(من مرده همين يک جمله دخـــترام٬ آخر روانشناسيه)و.....

تازه اگه از پسره خوشش بياد اول هوارتا ناز ميکنه و بعد خودشـو ميزنه به کوچه علي چپ
که اصلآ چيزي نشنيده و هزار تا بد بختي ديگه وجود مجنون عزيـزو ميگيره تا با حاج خانـوم
آشنا بشه و باقي ماجرا رو خودتون ميدونيد

اين مـــــطالب استثنا هم ميتونه داشـــــــته بــــاشه و بدون ناز کردن و ناز کشيدن هم مـمکنه
دو طرف با هم دوست بشن ٬ ناز کردون ناز کشيدن اشکال نداره چيزي که ميتونه مشکل ساز
باشه ســـوء استفاده خانومها از اينکه ٬ چون در اکثر موارد اين پسرا هستن که بايد قدم پيش بگزارن اونا حق دارن هر رفتاري بکنن و هر چي دوست دارن بگن

وجود چنين ديدهاي و مشاهده چنين رفتاري در بعضي موارد٬باعث شده خيلي از پسرا بيخيال اين جور دوستيا بشن و کمتر غرور خودشونو زير پا بگزارنو براي دوستي قدم پــــــــــــــيش بزارن

تا بعد...     Have a GooD Time , Alireza                  



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ پنجشنبه سوم شهریور 1384 و ساعت 6:10

|+|

http://omid-20.blogfa.com

 

Hello

سلام آبجيه



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ سه شنبه یکم شهریور 1384 و ساعت 11:33

|+|

http://omid-20.blogfa.com

 

Hello

سلام بروبچزززززززززززززززز

خوبين؟چه چيزا چه حرفا چه خبرا؟خيلی عجله دارم نه؟می خوام همه چيزُ يه دفعه بدونم٬حق دارم بابا بعد از ۲ماه اُمدم خوب می خوام ببينم چه خبر بوده اينجا.

میدونم من نبودم بهتون خيلی بد گُذشت و ممنون که تحمل کردين تا من بيام اينُ از پی.ام های بسيار زيادی که بهم دادين و گفتين آپ کن فهميدم.آيدا دوست داريم آيدا دوست داريمبابا شرمنده می کنين راضی به اين همه زحمت نبودم(يادم باشه برای خودم يه شِپسی کولا باز کنم).

دلايل غيبتم:

اولاً نبودم چون کنکور داشتم.دوماً اينکه وبلاگ حک(هک)شُده بود.سوماً قرار بود يه نفر يه دستی به سرُ وضع اين خونه بزنه که دودر کرد رفت.چهارماً الان دارم می نويسم.پنجماً هم نداره ديگه.

از همه بروبچی که تو اين چند وقت نتوانستم بيام وبلاگاشون سر بزنم معذرت می خوام به خدا ديگه تکرار نميشه من شرمنده همه ملت ايران هستمما را ببخشاييد(باز من جو مال شُدم بابا به اين جو بگين دورُ ور من نياد ديگه).چشم ها را باید شست!!!



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ سه شنبه یکم شهریور 1384 و ساعت 11:31

|+|

http://omid-20.blogfa.com

سلام .. اول اينكه ببخشيد كه خيلي وقته نميام .. دارم ديوانه ميشم ..حالا خوبه درسم نميخونما ولي بازم دارم از پا درميام ... خونمون شهرزيباس بايد براي يه سري كلاس بعد ازظهرا برم فلكه سوم شهران ... ديوانه ميشم تا برسم و برگردم ... شنبه تا چهارشنبه... بعدش روزاهم از ساعت 8 تا 1 هم ميدون پونك فكور تشريف دارم .. يكشنبه و چهار شنبه و پنج شنبه .. هر چش از قلمچي خوشم مياد هر دوهفته يه بار هم كه قلمچيه ... بابا به خدا دارم ديوانه ميشم .. هيچي هم نميخونما ولي اين رفت و آمدش خستم ميكنه .. بابا كنكوريا تورو خدا بخونين به بدبختي من دچار نشين .. حالا اين وسط فشار خانواده ... چيزايي كه بهش عادت كرده بودم مثل اينترنت و ... كه بايد كنار گذاشته بشه و بيرون رفتن و.. همه چيز ديگه هم بهش اضافه ميشه ... نميتونم باهاش صحبت كنم چون اونم كلاس داره و مدرسه نداشته باشه هم من دارم كه ... مجبورم شبا با هم صحبت كنيم .. مامانم گير ميده همش ميگه بسه بگير بخواب .....

دارم ديوانه ميشم منم تا يه حدي تحمل دارم ولي الان ديگه خيلي داره بهم فشار مياد ...

ولي مهم اينه كه پيداش كردم پس بقيشو تحمل ميكنم ...

بايد عذر بخام چون براي مدت نا معلومي بايد وبلاگ رو تخته بفرمايم بازم ببخشيد !!!



نوشته شده توسط امید متولی تاریخ سه شنبه یکم شهریور 1384 و ساعت 11:13

|+|

http://omid-20.blogfa.com