loveeeeeee |
|
من با تمام جانم پربسته و اسیرم.. باید که با تو باشم در پای تو بمیرم........ نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 و ساعت 12:8 |+|
نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 و ساعت 11:59 |+|
در دل من کسی است که تا درخشش آخرين ستاره تا پژمردن آخرين گل و فرو افتادن آخرين برگ چشم به راهش خواهم بود... خوب خوب نازنين من.. نام تو مرا هميشه مست می کند بهتر از شراب.. بهتر از تمام شعر های ناب... نام تو اگر چه بهترين سرود زندگی است. من تو را به خلوت خدايی خيال خود ”بهترين بهترين من“ خطاب می کنم... نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 و ساعت 11:45 |+|
در دل بي تاب و تبم عشق تو بود در همه شعر شبم عشق تو بود در همه ستاره هاي قلب من در همه فكر من ياد تو بود در همه جا در همه جاي دلم در همه فكر غمم ياد تو بود بي تو من غمي ندارم در همه غم هاي عالم ياد تو بود آن شبي كه آمدي در ذهن من در همه جا در همه جاي دلم ياد تو بود آن شبم عشق شد در قلبم فزون عشق هايم همه در ياد تو بود كاشكي مي دونستي كه بي تو من آهي ندارم دار و ندارم همه در عشق تو بود نوشته شده توسط امید متولی تاریخ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384 و ساعت 11:13 |+|
توی این کوچه غمگین هنوزم در انتظارم واسه دیدن تو روز و شب آرو ندارم بی تو دیگه کوچه برام نداره هیچ رنگ و بو این روزا روا شده دروغ میون گفت و گو یادته وقتی که دیدم تو رو بعد از اون جدایی وقتی چشمام خورد به چشمات دلم گفت چه بی وفایی رفتی و هرچی که دادم دست تو به یادگاری پس فرستادی و گفتی که دیگه دوستم نداری رفتی و غصه رو کاشتی توی تموم جونم نارفیقانه بریدی ولی من از تو می خونم حالا اینجا تک و تنها من نشستم به انتظارت زود بیا برگرد عزیزم من می مونم چشم به راهت نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 و ساعت 12:3 |+|
هر چی نثارت بکنم یه آسمون بی کسیه قصه تو قصه من قصه عاشق بودنه حرفای ما هر کلمه اش از عاشق سرودنه نمی دونم یادت میاد روزهایی که غصه نبود حیف که همیشه این روزا خاطره میشه خیلی زود یادش بخیر زمانی که شعرای من مال تو بود دست من از تو می نوشت قلب من از تو می سرود اما دیگه فاصله ها چیزی برامون جا نذاشت انگار نمیشه دور بود و پیش کسی دل جا گذاشت شاید اینم یه قصه بود که قهرمانش ما بودیم ما که به غیر از دل خوش دنبال چیزی نبودیم حالا دیگه تو فال من نشونی از عاشقی نیست دیگه نمیشه گفت که عشق چیزی همیشه موندنیست نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 و ساعت 11:52 |+|
چرا از من گذشتی خیلی ساده تو که دونستی مرد پیاده جوونیش رو پی عشق تو داده ... شنیدم گفتی از عاشقی سیرم نگفتی با خودت یه وقت بمیرم حالا حق دل رواز کی بگیرم ... چرا از من گذشتی بی تفاوت نه انگار عشقی بود نه روزگاری نه پاییز و زمستون نه بهاری چطور دلت اومد تنهام بذاری نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 و ساعت 11:44 |+|
دیریست ای امید ! جای درنگ نیست صبرم تمام شد عشق است و ننگ نیست مُردم در انتظار من عاشق توام ، دل عاشق ز سنگ نیست . * دریا نورد شو ! بر کوه ها بزن ! از قله ها بیا ! من مرغ خسته ام – بسیار تیره شب که به الماس اشکها – در انتظار ، شیشه ی شب را شکسته ام . * دیریست ای امید ! بگذر ز رودها دریا نورد باش مرد نبرد باش بر شو به کوه ها هنگامه گرد باش از بیشه ها بیا ! بشتاب و مرد باش . * من مرغ خسته ام من پای بسته ام دیریست ای امید ! جای درنگ نیست صبرم تمام شد عشق است و ننگ نیست مُردم در انتظار من عاشق توام ، دل عاشق ز سنگ نیست . نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 و ساعت 11:38 |+|
اگه یک روز کسی رو که عاشقانه دوست داری گذاشت و رفت نگو لا یق عشق من نبود نگو همین بلا سرش بیاد دعا کن دعا کبراشن تا معنی واقعی عشق رو بفهمه نوشته شده توسط امید متولی تاریخ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 و ساعت 11:32 |+|
فقط برای آیدا
نوشته شده توسط امید متولی تاریخ یکشنبه بیستم شهریور 1384 و ساعت 14:9 |+|
نوشته شده توسط امید متولی تاریخ پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 و ساعت 14:47 |+|
عشق دروغین یه روزی بود که دو تا با یک نگاه عاشق شدن دلشون یکی شد وتو سرنوشت رها شدن قلباشون کنارهم بود دستاشون تو دست هم توی باغ آرزومسافر جاده بی صدا شدن آسمون سیاه نبود ابرا هنوز می باریدن روی تک درختشون عکس دو تا دل کشیدن قول دادن قسم به اون درخت پیر بی کسی که با هر طلوع خورشید دل بدن دل بسپرن اما اون عشق وهوس ها خیلی زود گذشت ورفت مرغ عشقی تو قفس مردو به آزادی نرفت اون که فکرمی کرد تو دنیا جز خودش مجنونی نیست تا نگاه تازه ای دید عشقشو گذاشت ورفت همه مردم دنیا فکر میکردن عاشقن اخه نیست یکی بگه که عاشقا مسافر یه قایقن عشق مجنون قلب شیرین گفتن دوستت دارم همشون مثله یه افسانه لیلی دروغن نوشته شده توسط امید متولی تاریخ سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 و ساعت 11:58 |+|
ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه به ياد عاشقانی که هنوز هم آنها را نشناختيم نوشته شده توسط امید متولی تاریخ سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 و ساعت 11:46 |+|
همه چی به نام عشقه دل ما غلام عشقه با عشق نفس کشيدن ختم کلام عشقه نوشته شده توسط امید متولی تاریخ سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 و ساعت 11:43 |+|
خیلی دوست دارام بیشتر از آنچه که خودت فکرشو میکونی نوشته شده توسط امید متولی تاریخ جمعه یازدهم شهریور 1384 و ساعت 23:22 |+|
نوشته شده توسط امید متولی تاریخ پنجشنبه دهم شهریور 1384 و ساعت 10:2 |+|
شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " نوشته شده توسط امید متولی تاریخ پنجشنبه دهم شهریور 1384 و ساعت 8:53 |+|
هفته عاشقی
*********** شنبه: ********** يكشنبه: ********** دوشنبه ********** سه شنبه ********** چهارشنبه ********** پنج شنبه: ********** جمعه خیلی دوست دارم نوشته شده توسط امید متولی تاریخ چهارشنبه نهم شهریور 1384 و ساعت 12:53 |+|
نوشته شده توسط امید متولی تاریخ چهارشنبه نهم شهریور 1384 و ساعت 12:43 |+|
به خدا بدان که این دست خودم نیست! میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست! باشم. لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم! درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم! دوباره داشته باشی! عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست! این دردسر ها و غم و غصه ها و اشکها درد این قلب عاشق من است! به جز تو هیچ چیز از من نمیخواهد!. نه خونی میخواهد و نه نفسی ، نه زندگی را میخواهد و نه هم نفسی این قلب سرخ تنها تو را میخواهد . فقط تو را! همدلی هستی که در اعماق قلبم نشسته ای و کسی هستی که میتوانی قلبم را برای همیشه نزد خود نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن را برآورده کنی چونکه تو لایق آن هستی عزیزم! نوشته شده توسط امید متولی تاریخ چهارشنبه نهم شهریور 1384 و ساعت 12:39 |+|
رفتــــــی؟ امــــــــا...!
نوشته شده توسط امید متولی تاریخ چهارشنبه نهم شهریور 1384 و ساعت 12:36 |+|
بي قرارم بی قرار بی قرارم به خدا دیگر اشکی ندارم .... بی قرار بی قرارم دیگر از غم انتظار نوشته شده توسط امید متولی تاریخ چهارشنبه نهم شهریور 1384 و ساعت 12:34 |+|
بی تو هرگز با تو هميشه يو هو از خواب پريدم فهميدم با تو هرگز بی تو هميشه نوشته شده توسط امید متولی تاریخ شنبه پنجم شهریور 1384 و ساعت 11:3 |+|
نوشته شده توسط امید متولی تاریخ پنجشنبه سوم شهریور 1384 و ساعت 6:10 |+|
سلام آبجيه نوشته شده توسط امید متولی تاریخ سه شنبه یکم شهریور 1384 و ساعت 11:33 |+|
سلام بروبچزززززززززززززززز خوبين؟چه چيزا چه حرفا چه خبرا؟خيلی عجله دارم نه؟می خوام همه چيزُ يه دفعه بدونم٬حق دارم بابا بعد از ۲ماه اُمدم خوب می خوام ببينم چه خبر بوده اينجا. میدونم من نبودم بهتون خيلی بد گُذشت و ممنون که تحمل کردين تا من بيام اينُ از پی.ام های بسيار زيادی که بهم دادين و گفتين آپ کن فهميدم.آيدا دوست داريم آيدا دوست داريم دلايل غيبتم: اولاً نبودم چون کنکور داشتم.دوماً اينکه وبلاگ حک(هک)شُده بود.سوماً قرار بود يه نفر يه دستی به سرُ وضع اين خونه بزنه که دودر کرد رفت.چهارماً الان دارم می نويسم.پنجماً هم نداره ديگه از همه بروبچی که تو اين چند وقت نتوانستم بيام وبلاگاشون سر بزنم معذرت می خوام به خدا ديگه تکرار نميشه من شرمنده همه ملت ايران هستم نوشته شده توسط امید متولی تاریخ سه شنبه یکم شهریور 1384 و ساعت 11:31 |+|
دارم ديوانه ميشم منم تا يه حدي تحمل دارم ولي الان ديگه خيلي داره بهم فشار مياد ... ولي مهم اينه كه پيداش كردم پس بقيشو تحمل ميكنم ... بايد عذر بخام چون براي مدت نا معلومي بايد وبلاگ رو تخته بفرمايم بازم ببخشيد !!! نوشته شده توسط امید متولی تاریخ سه شنبه یکم شهریور 1384 و ساعت 11:13 |+|
|
|||||||||||||||